fireopal

آخرین مطالب
  • ۰۱ بهمن ۹۹ ، ۲۲:۵۶ شهاب
  • ۲۶ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۱۳ موفق
  • ۰۹ خرداد ۹۹ ، ۲۱:۳۵ ساخت
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۵:۲۸ بودن
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۲:۱۸ حیف
  • ۱۱ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۳:۲۵ ایمان

صبر

يكشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۰۵ ق.ظ

سرم درد می کرد گوشه حیاط نشستم مدام فکرم می چرخید امتحان فردا بدجور مغزم را فلج کرده بود همه چیز زیادی بهم ریخته و من توان جمع کردن اوضاع رو نداشتم تنها توان ساکت نشستن و به این فکر کردن که هیچ اتفاقی نیوفتاده نترس و همچنان ادامه بده بعد اومد توی اتاق وضو گرفتم اسمان غرید تا حیاط را دویدم انگار من و خدا عهد داشتیم هربار دلم گرفت انقدر زیاد که فراموشش کردم باران بگیرد می داند هر لحظه هر جا باران بیاید من دستانم را باز میکنم و صدایش میکنم دلگیر شده بودم در این دنیای بی انتهاخودم را تنهاوسط تمام مشکلات پیچیده زندگیم می دیدم مشکلاتی که نه با تلاش نه با دعا نه با هیچ کار دیگری حل نشده بودند ماتده بودند و من نمی داتستم باید چه کنم مادربزرگم می گفت خدا هیچ بنده ای را بیچاره نکند من بیچاره شده بودم نمی دانم چاره کارم چیست انقدر به دنبال اب به سراب رسیده ام که پاهایم توان دویدن را از دست داده اند .

باران امد دستانم را باز کردم و صدایش کردم نمی دانم شنید یا نشنید ولی برای من کافی بود که کمی ارام بگیر الله اکبر نمازم را با جان دل بگویم دوباره نماز حاجت بخوانم و شب روی تختم بخوابم و بگویم چرا اینگونه با یادش امی میگیری در حالی که دوسال است تمام امید هایت ناامید شده اند درد ارامم کرده انقدر ارام که گاهی یادم می رود لبخند میزنم هر کس  رد می شود میگوید از خیال راحت است از دل شاد است نمی داند یکجا دیگر راهی نگانده که نرفته باشی یکجا تمام بنده های خدا هم جمع شدند کاری نتوانستند بکنند چه برسد به تو که چندین سال است در جنگی وای برکسی که طلب روزی ننهاده کند ولای بر دلی که طلب نعمت بی قسمت کند وای بر چشمی که نگاهش بگیرد بچرخد به دنبال چیزی که برای او نیست وای.

پدرم می گوید سرتاپایت را طلا میگیرم همه می دانیم چه شده همه می دانیم زندگی چه کاری کرده سعی میکند امیدواری دهد که فراموش کنم دردم را ولی نمی داند ترحمش تمام وجودم را به اتش می کشد دلم میخواهد بروم یکجای دور یکجایی که فقط خودم باشم با تمام کتابهایم هر کدام را باز کنم غرق شوم در دنیایی که دنیای من نیست تا فراموش کنم این حسرت رااین درد را.

این هفته سخت ترین هفته زندگیم است تا به حال تا این حد تحتفشار نبودم چهارتا امتحان و جمعه امتحان کنکور تمام تلاشم را کرده ام تمامش را خرج کرده ام الان می دانم که کم کاری نکرده ام.

یکجایی گوشه قلبم می گوید صبر کن طاقت بیار یادم هست سال پیش این موقع از حال بدم قران را باز کردم و ایه ای را دیدم که به مومنان گفته بود صبر کنید و استقامت پارسال فکر میکردم نهایتا یک سال صبر می خواهد و استقامت الان میفهم یک سال نبوده معلوم نیست چندسال صبر میخواهد و استقامت.


۹۸/۰۳/۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی